
- فرامرز پایور (۱۳۸۸-۱۳۱۱)
فرامرز پایور استاد موسیقی ایرانی و نوازندهی برجستهی سنتور صبح امروز در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت.حق او بر گردن موسیقی سنتی ایران و تدوین و تالیف اصول آموزش سنتور نوازی انکار ناشدنی است.
۱۸
آذر
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نوستالوژی

فرامرز پایور استاد موسیقی ایرانی و نوازندهی برجستهی سنتور صبح امروز در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت.حق او بر گردن موسیقی سنتی ایران و تدوین و تالیف اصول آموزش سنتور نوازی انکار ناشدنی است.
۱
آبان
بدست سیاوش در دسته نقل قول٬ نوستالوژی
خوش به سعادتتون که میرین روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟ آقا مجید تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گریهکن نداری، وگرنه خودت مصیبتی، دلت کربلاس!آخ که چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم که ماییم، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی.
از زبان مجید (بهروز وثوقی) در سوته دلان ساخته ی علی حاتمی
۲۰
مهر
بدست سیاوش در دسته نوستالوژی٬ پیشنهاد

خواندم که امروز در دانشگاه شیراز برای مسعود کیمیایی بزرگ داشتی می گیرند و از تمبر یادبودش رو نمایی می کنند.جایی به طور رسمی گفته نشده اما از قرار به بهانه چهلمین سال ساخت فیلم ماندگار قیصر است.بسیار گفته شده است که قیصر از فیلم های پیشرو و جریان ساز در آن سال ها و یکی از آغاز گران موج نو سینمای ایران بوده است.مسعود کیمیایی تا اواخر دهه ۷۰ فیلم ساز محبوبم بود.کارگردانی که ابتدا فیلم های بسیار خوبی می ساخت و بعد فیلم های متوسط ساخت و این اواخر دیگر فیلم های مشوش و هزیان گونه می ساخت.اگر فرصتی داشتید دیدن فیلم قیصر پس از چهل سال هنوز هم دل انگیز و دیالوگ ها و لوکیشن هایش خاطر انگیز و موسیقی متن اش بی بدیل است.
۱۲
مهر
بدست سیاوش در دسته نوستالوژی٬ پیشنهاد
امروز بطور اتفاقی به مدرسه دوران راهنمایی ام رفتم.به دعوت معلم سابقمان در آنجا که حالا مدیر شده بود.خبر دار شده بود که ما هم مدرسه دار شده ایم دعوت کرده بود برای مشورتی واینکه کار مشترکی انجام دهیم و تعدادی هندوانه زیر بغل که آن مدرسه به فارغ التحصیلانی مثل ما افتخار می کند.خود ایشان درآن سال ها که ما به جای کلاس درس همه اش این ور و آن ور دنبال توپ می دویدیم بارها گفته بودند که ” شما آخرش هم هیچ پخی نمیشید! “.خاطرات بسیاری برایم زنده شد.سر کلاس سوم راهنمایی مان رفتم و روی نیمکت خودم نشستم.باور کردنی نبود که این همه سال گذشته است.دور برم را نگاه کردم.پشت سرم اشکان یوسفی بود و آرین دیلمغانی، بغل دستم حسین هدایتی و جلو هم امیر ابراهیمی و آرش شیوازاد.از هیچکدام خبر ندارم که در کدام گوشه این دنیا روزگا می گذرانند.احساس عجیبی داشتم .تصویر خاطرات آن سال ها در ذهنم مرور می شد و دوستان و معلمان یک به یک به یادم می آمد.مدرسه ای که می رفتیم همه چیزش ثابت بود.حتی بسیاری از معلم ها.فقط ما آمده بودیم و رفته بودیم.
به مدرسه دوران تحصیل تان سر بزنید.از آنچه تصورش را دارید جذاب تر است.زمانی هم که از در مدرسه بیرون می آیید خاطراتتان را همان جا بگذارید.
۱۰
مهر
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نوستالوژی
دربی شصت و هفتم هم مساوی شد.طبق روال این چند سال.آن زمان که نایی و پایی داشتیم و دربی ها را به استادیوم می رفتیم خیلی متفاوت بود.سال های زیادی هم نگذشته.آن زمان سکوی خالی دیده نمی شد.فاصله ای بین هواداران دو تیم نبود.هم می بردیم هم می باختیم.دو تیم هم این قدر ترسو بازی نمی کردند.هر دو تیم اول می خواهند نبازند بعد اگر اقبال یاری کرد با اختلاف یک گل پیروز بیرون بیایند.آن زمان دربی ها بیشتر می چسپید.فکر می کنم دیگر باید عادت کنیم که در این باره هم بگوییم : ” دربی هم دربی های قدیم “
۲۴
شهریور
بدست سیاوش در دسته تامل٬ نوستالوژی

لوگوی شرق مانند بسیاری از نوآوری های این روزنامه جریان ساز شده و نشریات زیادی از آن پیروی کردند.
پس از مدت ها که دیگربه شنیدن اخبار ناخوشایند عادت کرده بودیم امروز یک خبر خوب دیدم.البته بیشتر برایم زنده کننده خاطرات سالیان گذشته بود.وکیل روزنامه شرق خبر از رفع توفیق این روزنامه داد.این اصل خبر بود.به یاد می آورم که روزهای آغازین انتشار شرق مقارن با ایامی بود که تازه دانشجوی دانشگاه تهران شده بودیم و به همراه داشتن یک نسخه از روزنامه شرق در هر روز در زمان ورود به دانشگاه دیگر یک اپیدمی شده بود.باید به یاد داشته باشید که روزنامه شرق در زمان انتشار یک سروگردن بالاتر از نشریات دیگر قرار داشت و به یقین می توان گفت که خیلی از استاندارد ها را در زمینه روزنامه نگاری و خبر پراکنی در مملکت ما جابجاکرد.بسیاری از کلاس های دانشگاه را با حجم انبوه مطالب هر شماره شرق که به لحاظ کمی و کیفی قابل قیاس با اسلاف خود نبود می گذراندیم و بعضی از صفحات و ستون هایش بی تردید در مطبوعات چاپ داخل بی بدیل بوده و هستند.با این روزنامه بود که بسیاری از اصول روزنامه نگاری در مطبوعات ما جا افتاد.اولین روزنامه ای که با جسارت قیمت رونامه را در زمانی که گران ترینشان ۲۰ تا ۵۰ تومان بودند به ۱۵۰ تومان رسانید و ما را عادت داد برا ی خواندن چیز بدردبخور می توان برای یک روزنامه ۵۰۰ تومان هم در روز خرج کرد.شرق پس از اولین توقیفش تا حد زیاد محافظه کار شد و بسیار دست به عصا کار می کرد تا اینکه بالاخره بهانه به دست دلسوزان عرصه فرهنگ مملکت داد تا در تاریخ ۱۵ مردادماه ۸۶ به دلیل مصاحبه با ساقی قهرمان از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.نمی دانم آنطور که وکیل روزنامه گفته است به زودی دوباره انتشار این روزنامه از سر گرفته خواهد شد یا نه و اگر باز شرق در بیاید هیچ شباهتی به دوران اوجش دارد یا نه اما در این برهوت اخبار خوب لحظه ای دل خوش کردن با خاطرات روزنامه شرق هم غنیمتی بود.شاید هم بهانه ای تا به یاد محمدقوچانی سردبیر اسبق روزنامه خاطره انگیز شرق بیفتیم که هم اکنون به جرم براندازی نرم در زندان بسر می برد.
۱۱
شهریور
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نوستالوژی
در رسانه ها به مجلس می گویند “خانه ملت”.اما آنچه که ما در این چند روز و در جریان اخذ رای اعتماد برای کابینه دولت دهم دیدیم بیشتر شبیه به ” خونه مادر بزرگه” بود تا خانه ملت. خونه مادربزرگه رو که به یاد دارید.همون که هزارتا قصه داشت وهر چند دقیقه ای دعوا و جنجال می کردن و مادربزرگه سرش را از پنجره درمیاورد و همه رو ساکت می کرد دوباره همین اتفاق تکرار می شد.در این دو روز چندبار گوشه هایی از بخش مستقیم این مراسم را دیدم.پاسخ بسیاری از سوالاتم درباره علت اوضاع کنونی مملکت را فقط با تماشای اعمال وادبیات وکلای ملت گرفتم .ملتی که اوضاع خانه اش این جور است، احوال خیابان و کوچه و بازارش هم باید آن جور باشد.
هرگونه تشابه بین مادربزرگه و مخمل و هاپوکومار با ریاست مجلس و نمایندگان آن تکذیب می شود!!
۷
شهریور
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نوستالوژی
خیابان پهلوی، میدان ولیعهد (م ولیعصر فعلی)، دهه ی هزاروسیصدوچهل خورشیدی
هفته گذشته یک تغییرترافیکی ساده که نظریش همه روزه در خیابان های پایتخت و شهرهای دیگر مشهود است،موجب به راه افتادن موجی از جنجال رسانه ای و حتی سیاسی شد.به نظرم طبیعی بود که چنین تغییری بر خلاف موارد مشابه اش تا این اندازه خبر ساز بشود.ماجرا مربوط به خیابانی بود که ماولیعصر می شناسیمش و پدرم پهلوی می گوید و پدربزرگم جاده جدید شمرون.شهرداری تهران ظاهرن می خواهد این خیابان را تبدیل به پاتوقی فرهنگی وتاریخی کند و برای اولین قدم تصمیم به یکطرفه کردن این خیابان گرفته است.هرچند اخبار زیادی منتشر شد که این تصمیم را کاملاً سیاسی می دانستند و مربوط به حوادث بعد از انتخابات.اگر شما اهل تهران باشید یا حداقل دوره ای از زندگی تان را در تهران به سر برده باشید که دیگر می دانید اهمیت این خیابان را واگر هم گذرتان به تهران نخورده است باید بدانید که این خیابان برای تهرانی ها شبیه هیچ خیابانی نیست.شاید به جرات بتوان گفت پرخاطره ترین خیابان پایتخت و حتی ایران است.این خیابان معروف ترین پیاده روها رابرای قدم زدن دارد.طول،پیوستگی،پیاده روهای وسیع،خرید و تفریح، درخت و سایه، تنوع وبه روز بودن،پاتوق ها و بافت مسکونی هرکدام ویژه گی های منحصر به فرد این خیابان است که می توان بسیار درباره اش گفت و نوشت.در واقع این خیابان خیابان ترین ها است.خاطرات من از این خیابان از بازار تجریش آغاز می شود و به ایستگاه راه آهن ختم می شود.آش و بستنی سید مهدی، خانه سینما باغ فردوس،ساندویچی یکتا، پارک ملت،میدان ونک، پارک ساعی،سینما آفریقا و قدس و استقلال،میدان ولیعصر،موسیقی بتهوون،تئاترشهر،میدان منیریه،اغذیه شوش و میدان راه آهن بعلاوه هزاران درخت چنار.خاطراتی است که در یک مرور اجمالی از بالا تا پایین خیابان به یاد می آورم.این خیابان را باشانزه لیزه پاریس و کورسو رم و کودام برلین و آربات مسکو وبلوار پنجم نیویورک مقایسه می کنند.امیدوارم شهرداری تهران با اقداماتش این خاطرات را برای ما همراه با یک افسوس همیشگی نکند.
اطلاعات بیشتر درباره این خیابان را اینجا بخوانید.
۳
شهریور
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نوستالوژی

برای نسل ما ، چه آن ها که روزه بگیر هستند و چه آنهایی که هیچ اعتقادی به ماه رمضان و روزه داری ندارند، ماه رمضان با تننین ربنای محمدرضا شجریان اجین شده است.دیگر در طول این سی سال هر سفره افطاری با نوای مثنوی و ربنای استاد چیده شده است به یاد دارم که در دوران طفولیت شروع ربنا برایمان به معنی نزدیکی ساعت افطار بود.مایی که هنوز ساعت نمی دانستیم و اذان نمی شناختیم در ایام ماه مبارک نوای ربنا برایمان کاملاً شناخته شده بود.پس از مجادلات به حق ایشان بارسانه به اصطلاح ملی !!از گوشه و کنار خبر می رسید که امسال دیگرماه رمضان یک تغییر اساسی با سالیان گذشته خواهد داشت.ماه رمضانی بدون ربنای استاد! لحظاتی قبل از افطار در اولین روز ماه رمضان اس ام اس های پیاپی ای به دستم رسید که شبکه یک ربنا را پخش خواهد کرد.فکر می کنم در آن لحظات شبکه یک رکورد بینندگانش را در طول این سی سال شکسته باشد.برای بسیاری از هم نسلان ما، ماه رمضان بدون شنیدن نوای ربنای شجریان یک چیز اساسی کم دارد.در توان هیچ حکومت و دولت و رسانه ای نیست که چنین احساسی را از یک نسل بگیرد.حجم انبوه مطالب و اشارات در این باره درمحیط مجازی وب در طول این مدت گویای همین حقیقت است.شمایی که الآن این سطور را خواندی برای لحظه ای چشمانت را ببند و به این مصراع فکر کن،تردیدی ندارم که خود به خود آهنگش را در ذهن خواهی شنید: این دهان بستی دهانی باز شد….
ابیات کامل این مناجات از مثنوی مولوی را می توانید در اینجا بخوانید.فایل اجرای استاد(درسال۱۳۵۹) درمایه ی مثنوی افشاری را هم می توانید در اینجا دانلود کنید.