بایگانی برای دسته ’فلسفه‘
۲۶
فروردین
الهی به کرمت شکر
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ فلسفه
۲۹
اسفند
فیزیک، متافیزیک
بدست سیاوش در دسته داستان٬ فلسفه
۱) دعا میتواند باعث تاثیر در امور عالم شود. پس امری واقعی است و افرادی وجود دارند که دعایشان در تغییر پیشامدهای این دنیا موثر است.
۲) دعا باعث نمیشود امور از مسیر عادی خود خارج شوند. مثلا هیچ دعایی باعث نمیشود آب خالص در سطح دریا در ۱۰۱ درجه بجوشد و گرنه اسم آن معجزه میشود و نه دعا. در واقع دعا از طریق روند عادی امور محقق میشود.
۳) توضیح دقیقتری برای مورد ۲ اینکه خداوند علاقه ندارد نظم عادی علت و معلولی عالم را بر هم زند جز در موارد بسیار خاص که همان معجزه است. این در حالی است که روزانه میلیونها دعا در جهان رخ میدهد و تاثیراتی بر جای میگذارند. خود این نشان میدهد که دعا باعث به هم ریختن نظم نمیشود و گرنه هر روز باید شاهد هزاران اتفاق عجیب میبودیم.
برای ادامه بحث بیایید فرض کنیم رابطه تمامی متغیرهای جهان را فرموله کرده باشیم. در نتیجه میدانیم جهان در لحظه بعد در وضعیتی قرار میگیرد که تابعی از وضعیت تمام متغیرهایش در لحظه قبل است و نیز میدانیم که بر اساس فرض بندهای دو و سه قرار است نظم علت و معلولی عالم به هم نخورد یعنی این رابطه همیشه (حتی با وجود دعا) برقرار میماند.
اگر موارد فوق را بشود قبول کردبه این مثال دقت کنید:
«هواپیمایی در حال سقوط است و درویشی مستجاب الدعوه در بین مسافران است. اگر درویش دعا نکند هواپیما قطعا سقوط خواهد کرد. درویش دعا میکند و هواپیما از سقوط نجات پیدا میکند.» بر اساس بند یک ما دینداران معتقدیم که چنین داستانی محال نیست و امکانپذیر است. شاید همهمان انواعی از آنرا تجربه کرده باشیم. حالا بیاید روی ماجرا کمی دقیق شویم. برای این که هواپیمایی که در حال سقوط بود سقوط نکند باید اتفاقات واقعا فیزیکی در عالم رخ دهد. مثلا باد قوی بیاید که آنرا در هوا نگه دارد. یا چرخدندهای که گیر کرده بود آزاد شود یا خلبانی که بیهوش شده بود دوباره به هوش آید و الا آخر. خود این اتفاقات معلول زنجیرهای از اتفاقات فیزیکی دیگر در عالم هستند. مثلا برای اینکه باید بیاید باید دمای جایی از زمین تغییر کند و برای این که دما تغییر کند باید ابرها کنار روند و همین طور تا به آخر. یعنی هر تغییری خود نیازمند تغییر در علت آن است و همین طور به آخر. از سوی دیگر دعای درویش باعث میشد تا چند اتفاق فیزیکی جدید در عالم رخ دهد که بدون این دعا رخ نمیدادند. یعنی با این دعا وضعیت آینده سیستم عالم از S1 (این که باد نیاید یا چرخدنده گیر کند) به S2 (آمدن باد و آزاد شدن چرخدنده و …) تغییر یافت بدون اینکه درویش کوچکترین تغییر فیزیکی در عالم صورت دهد. او تنها کاری کرد که کرد یک دعای معنوی بود. این به این معنی است که دعای معنوی او باید جایی «رابطه علت و معلولی» موجود در عالم را به هم ریخته باشد که بدون تغییر فیزیکی وضعیت جهان تغییر کند یعنی فیالمثل بدون گرم و سرد شدن هوا باد بیاید. پس ما به تناقضی در فرضیات سهگانهمان رسیدیم.
سالها است که من هرچه به ذهنم فشار میآورم نمیتوانم بفهم تاثیر متافیزیک روی فیزیک چگونه اتفاق میافتد.
۲۵
اردیبهشت
فلسفه زندگی
بدست سیاوش در دسته داستان٬ فلسفه
در حالیکه بی دلیل می تواند دوست داشته باشد، بی دلیل می تواند لذت ببرد، بی دلیل متنفر و بی دلیل عاشق شود. شاید باید راه درست را به جای قرآن،انجیل و تورات در درون جست. شاید اینها تنها یک تلنگری بیش نیست. تلنگری که تو را وادار کند به قدرتی در درون خودت پی ببری که فریاد می زند “بی دلیل به دیگری کمک کن”
«تفکر زائد: محمد جعفر مصفا»
۲۲
فروردین
نیکولای عزیز
بدست سیاوش در دسته فلسفه٬ پیشنهاد
» همیشه در پی سود خود باش
» جز خویشتن هیچ کس را محترم مشمار
» بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می کنی
» خشن و درنده خوی باش
» دشمنانت را بکش و تا می توانی دوستانت را نیز.
می دونید چرا ازش خوشم اومده.به چند دلیل:
۱- کمتر کسی پیدا می شه که جسارت کنه و این دست عقایدشو به صراحت بیان کنه چون هر احمقی می دونه که اگه دیگران بفهمند همچین عقایدی داره فورا طردش می کنند و دیگه هیچ کس بهش اعتماد نخواهد بود.
۲- سیاست ذاتا کثیف است! شاید دلیل خیلی از اونایی که معتقدن دین باید از سیاست جدا باشه همین است که سیاست بالاخره دین را آلوده خواهد کرد. و این شروع فاجعه است چون از طرفی این دین آلوده که قدرت هم دارد خیلی خطرناک خواهد شد و از طرف دیگر نجات این دین و پاک کردن آن خیلی سخت خواهد بود. او شاید فقط حقایق دنیای سیاست را اینقدر به شکل نفرت انگیزی بازگو کرده باشد.
۱۹
فروردین
فلسفه ای برای زندگی
بدست سیاوش در دسته فلسفه٬ پیشنهاد
۱ دنیای سوفی، یوستین گُردر
۲ حافظ آب حیات، دکتر حسنعلی شیبانی
۲۵
اسفند
بیگانه از خویش
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ فلسفه
۱۹
اسفند
هرکه را افزون خبر جانش فزون ؟!!!
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ فلسفه
برای تحویل یک تحقیق درسی برای دومین بار نگاهی انداختم به کتاب” موج سوم” الوین تافلر.این بار به زبان اصلی و هدفمند تر.احساس می کنم خواندن یکباره آن برای همه انسان های غرق در دنیای اطلاعات و رسانه ضروری باشد.اینکه از کجا به اینجا رسیدیم.گاهى آدم غبطه مىخورد به حال قدیمىها. دنیایشان چه کوچک و زیبا بوده. دنیایى که همهاش کم دانستن بوده و آرامش،در روستایش خبر چیزى نبوده جز اینکه چه مىدانم گردوهاى مشهدی فلان را شبانه تکاندهاند یا گرگ زده به گله کربلایی فلان. بعدش هم فرصت زیاد براى آرامش و تفکر و لذت بردن از زندگى. در شهر هم خبر خاصى نبوده. رقابت نبوده. جان کندن نبوده. دوندگى براى جلو زدن از دیگرى نبوده یا کم بوده. رادیوها، رسانهها مردم را دیوانه نکرده بودند. ماهوارههاى حرامزاده هى خبر از اینور و آنور نمىآوردند و موجب رقابت و جنگ گلادیاتورى و در عین حال احساس نفرت نسبت به زندگى و همنوع نمىشدند. نگاهى به خبرهاى روزانه رسانهها بیندازید واقعاً کدامشان به درد زندگى به درد اندیشیدنمان مىخورند؟ با دانستنشان از کدامشان مىتوانیم پیشگیرى کنیم؟ با ندانستنشان کدام مشکل برایمان ایجاد مىشود؟
امواج ما را غرق کردهاند. غرق شدهایم در آگاهى کاذب. ایدئولوژى رسانهاى انسان را بیچاره کرده است. فکر مىکنیم خیلى مىفهمیم و خیلى مىدانیم اما همه آنچه که مىدانیم بازتاب ناخودآگاه بمباران رسانهاى است. هیچ فرصتى براى هضم و تامل نداریم. مىجویم و نشخوار مىکنیم. احمق را کسى مىدانیم که چیزهاى کمى بداند (ولو عمیق) و دانا را آن آدم سطحى مىدانیم که هر چه بیشتر حرافى کند و اظهار فضل، همو که کانال تلویزیون بیشترى چرخانده باشد یا گیرم سایت بیشترى خوانده باشد و وبلاگهاى بیشترى را مثل خودم چریده باشد. آکادمیکش هم این مىشود که دانا کسى است که نام آدمهاى اسمى بیشترى بداند. افتخارات آدمها را ردیف کند جلویت. خبر برایت بیاورد از تفاخرات و تیترها و عنوانها. ( رزومههاى متحرک حراف Talking walking resumes ) به همه اینها اضافه کنید رقابتجویىها و فخرفروشىهاى ما ایرانیان در تمام زمینهها که خودش موضوعى سواست. الغرض آنچه که نیست گوشى است براى شنیدن و زمانى براى اندیشیدن و روحى براى آرمیدن. هر چه هست عصیانگرى، احساس خطر و ترس از نابودى است و پنجه به صورت دوست و همنوع کشیدن. همه اینها ثمرات مبارک خاطرناجمعى و پریشاناحوالى عصر اطلاعات است.
پ.ا:عنوان پست برگرفته از بیت شعری از مولوی:
جان نباشد جز خبر در آزمون هرکه را افزون خبر،جانش فزون
۲۵
دی
توهم شیرین
بدست سیاوش در دسته فلسفه٬ پیشنهاد
ژان کلود کریر در جایی در کتاب با ارزشش “تمرین فیلمنامه نویسی” که علاوه براینکه کتابی است درباره آموزش فن فیلمنامه نویسی،رهنمود های جالبی هم درباره زندگی دارد،می گوید که در زندگی هیچ گاه نباید احساس کنی که همه تجارب لازم را کسب کرده ای و بعد توضیح می دهد غالب آدم هایی که به سن بیست سالگی می رسند،این توهم به شان دست می دهد که هم پخته شده اند و هم سرد و گرم زندگی را چشیده اند و همه بالا و پایین ها را دیده اند و این خیلی خطرناک است.از نظر کریر رسیدن به چنین حسی به معنای نقطه پایانی بر روند خلاقیت و جستجوگری انسان (مخصوصاْ انسان هنرمند) است.هرکس در هر سنی اگر تصور کند که همه تجربیات لازم را کسب کرده و یک لیوان هم آب روی آن خورده ،خب،دیگر به ناچار کاری ندارد جزاینکه بنشیند و خردمندانه ناظر کارهای دیگران باشد.چیزی مشابه این مضمون را خواجه عبدالله انصاری در قرن پنجم در یکی از رساله هایش آورده است: “خرسندی ،لئامت است ” لئامت یعنی پستی و دون پایگی.این گونه تفسیرش کرده اند که خرسندی یعنی اینکه در زندگی حس کنی به چنان مرتبه ای رسیده ای که به خود بنازی و ببالی و این دون شان انسان است و سد راه کمال.از نظر وی انسان بلند پایه باید خود را دست کم بگیرد(در اندازه معقول که منجر به نابودی اعتماد به نفس نشود) تا راه جستجوی بعدی بر او باز شود.
پی افزود: این توهم را اصلاْ دست کم نگیرید،واقعاْ قدرتمند است.خود من پس از نوشتن هر پست احساس می کنم که ته پست های همه عالم را درآورده ام و با نگاه تحسین به آن نگاه می کنم که بهترین چیز ممکن را نوشته ام.واقعاْ که.
۲۱
آذر
پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند
بدست سیاوش در دسته فلسفه٬ پیشنهاد
“هیچ انسانی آن اندازه خردمند نیست که در برهه ای از جوانی چیزهایی نگفته یا کارهایی نکرده باشد که دراواخر زندگی چنان ناخوشایند و مذموم به نظر نرسند که اگر قدرت داشت ، به هر وسیله ای ، آن ها را از خاطره ها محو می کرد.اما این فرد نباید مطلقاْ پشیمان باشد ، چون نمی تواند قطعاْ مطمئن باشد در این لحظه هم مرد خردمندی است – مگر اینکه از تمام بوته های آزمایش فرساینده ای که انسان را به این مرحله می رساند عبور کرده باشد.می دانم جوانانی هستند…که معلمین شان از ابتدای تحصیل ذهنی شریف ،اخلاقی ناب در وجودشان نهادینه کرده اند.احتمالاْ اگر بر گذشتشان مروری کنند ، چیزی برای پشیمانی نمی یابند: اگر دلشان بخواهد می توانند شرح امضاء شده ای از هر چیزی که گفته اند یا انجام داده اند منتشر کنند : اما موجودات مفلوکی هستند، وارثان مذبوح تزهای منحط،و خردشان منفی و عقیم است.ما نمی توانیم خرد را بیاموزیم،باید آن را از طریق کشف و شهود شخصی دریابیم،کاری که فقط خودمان از عهده بر می آییم،و کسی نمی تواند ما را از آن معاف کند.”
چه بسا طبیعی است وقتی همه چیز بر وفق مراد است خرفت بمانیم.وقتی که اتوموبیل مان بدون نقص کار می کند چه انگیزه ای وجود دارد که عملکرد پیچیده درون آن را یاد بگیریم؟وقتی معشوق به ما وفادار است، چه لزومی دارد که مبحث خیانت های انسانی را مطرح بکنیم؟ وقتی جز احترام چیزی نصیبمان نمی شود چه ضرورتی دارد درباره حقارت های زندگی اجتماعی تحقیق کنیم؟تنها زمانی که غرق در اندوه هستیم ، و زیر ملافه ضجه می زنیم و مانند شاخه های نازک در باد پاییزی می لرزیم است که انگیزه های پروستی مان گل می کند که با حقایق دشوار روبرو شویم.
“پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند،آلن دوباتن،ترجمه گلی امامی،انتشارات نیلوفر”
۲۸
شهریور
وقت کشی
بدست سیاوش در دسته روزانه٬ فلسفه
شکسپیر گفته: «اگر وقت تلف کنید،زمانی فرا می رسد که وقت، شما را تلف می کند! » و همین یک جمله ذهنم را از هرتصوری که تا به حال از مفهوم زمان داشته ام ،می تکاند.پس از خواندن این جمله احساس می کنم که کمی اوضاع برایم فرق کرده،احساس می کنم که دارم راست راست برای خودم ول می گردم و پایم را انداخته ام روی پای دیگرم و دستی دستی دارم وقتم را به کشتن می دهم.دچار توهمی شده ام که تیغ تیز زمان را بالای سرم می بینم و تصور می کنم که هر لحظه منتظر است تا تلافی کند و تلفم کند.احساس می کنم زمان هم کینه جو است.اگر با او بد تا کنی به دل می گیرد و به وقتش با تو بد می کند،تلفت می کند.
نوشتههای تازه
دستهها
بایگانی
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶