بایگانی برای مهر ۱۳۸۸

۳۰
مهر

تفنگ در دست تو یعنی …

بدست سیاوش در دسته تامل٬ مدرسه

پسرک را در گوشه دفتر مدرسه باز خواست می کنند.نوجوانی ۱۷ ساله با اندک مویی سبزشده روی صورت.می گویند به همراه خودش دستبند و بی سیم به مدرسه آورده.توجیه اش می کنند که آوردن این ادوات در مدرسه از اساس غیر قانونی است حتی اگر مجوزی برایش صادر کرده باشند .پسرک عذر می آورد که از مدرسه عازم ناحیه است و لازم دارد و از این جور حرف ها.می گویند که جواز اشک آور و اسلحه هم دارد.نوجوانی در این سن با یک بی سیم و دستبند و اسلحه خدا می داند چه می تواند بکند.همان تیغ دادن در کف زنگی مست!! به یاد کشته شده های بعداز انتخابات می افتم. فکرش هم حول انگیز است. چه تعداد اسلحه به دست این کودکان داده اند؟! پسرک در این سن آن اسلحه و بی سیم و دستبند را چون اسباب بازی مایه برتری و ابراز وجود می داند ودست بردن بر آن ها برایش بسیار آسان و موجه است.می گویند پسرک بسیجی فعال است!!

۲۹
مهر

بدون شرح!!

بدست سیاوش در دسته روزانه

ILYTOO.jpg

فولدری دارم که توش عکس هایی که این ور اون ور می بینم و خوشم میاد رو نگه می دارم.تو این سال ها تعدادشون از هزار تا گذشته.دیشب که داشتم کامپیوتر رو خونه تکونی می کردم بعد از مدت ها خیلی هاشون رو دوباره دیدم.یک سری عکس هستند که هیچ وقت نمی فهمی عکاسش کی بوده و کی گرفته شده، مخاطب عام و خاص هم نداره، شاید از نظر هنری هم کار چندان درخوری نباشند اما احساس خوبی رو منتقل می کنند و به نوعی گویا تر از چندین خط نوشته و توضیحات اضافه اند.نمی دونم این عنوان بدون شرح رو اولین بار چه کسی در مطبوعات ایران استفاده کرده است و چه زمانی، اما دیگر مفهوی جا افتاده است.من هم نام فولدرم را گذاشته ام no comment .عکسی هم که می بینید از همان دسته بدون شرح است.حقوقش هم متعلق به صاحبانش .خواستم این عکس رو اینجا بذارم تا اگه کسی، کسی رو دوست داشت بیاد و یه دونه از این برگه‌های باریک رو جدا و تقدیم اونی کنه که دوستش داره البته بدون شرح.

۲۸
مهر

شانسکی

بدست سیاوش در دسته تامل٬ پیشنهاد

بار ها به این مفهوم شانس در زندگی فکر کردم.اینکه ممکن است کسی در زندگی آدم خوش شانسی باشد و دیگری را آدم بد شانسی بدانند؟! این شانس را کی قسمت می کنند؟! برای برنده شدن ماشین فلان باید توی یکی از بانک‌ها ثبت‌نام کنیم. برای برنده شدن لاتاری آمریکا باید بدونیم که هر ساله تقریباً توی سه ماه پاییز، این فرصت هست که بدون پرداخت هیچگونه وجهی توی سایتی که مربوط به DVLOTTERY هست ثبت‌نام کنیم تا شاید یکی از اون ۵۵ هزار نفری باشیم که قراره اون سال برنده گرین‌کارت آمریکا بشیم. بنابراین برای داشتن شانس، باید خودمون دست بکار بشیم و زمینه‌هاش رو آماده کنیم. بدون باز کردن حساب بانکی و ریجستر کردن در سایت مربوطه، برنده خونه و ماشین و گرین‌کارت آمریکا نمیشیم، همه‌ی اینها درست ولی صحبت سر اونهایی هست که الان سالهاست فرم لاتاری رو پر می‌کنند و برنده نمیشن ولی بعضی از آدمها توی همون سال اول یا دوم برنده لاتاری میشن، این برنده شدن رو باید چه جوری توجیه کرد؟!

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/0a/MatchPointPoster.jpg

فیلم Match Point به کارگردانی وودی آلن یکی از فیلم‌های بسیار خوب ساخته شده در رابطه با وجود شانس و اقبال توی زندگی آدمهاست. فیلمی بسیار زیبا و خوش‌ساخت که برای پی بردن به تموم ریزه‌کاریهای فیلم شاید لازم باشه اون رو چند بار دید. چند روز پیش Match Point که یکی از اون فیلم‌های تاپ معرفی شده فیلم‌های برتر هم بود رو دیدم و از دیدنش لذت بردم. این فیلم و همچنین فیلم بی‌وفا Unfaithful در رابطه با شانس و اتفاقات کاملا تصادفی توی زندگی صحبت می‌کنند. اتفاقاتی که برای همه‌ی ما پیش میاد. اتفاقاتی که باعث شده مسیر زندگی‌مون شکل بگیره. کار، تحصیل، همسر، خونه، محل سکونت و …

کریس، هنرپیشه نقش اول فیلم تنیسوری حرفه‌ایی بوده که حالا رو به آموزش تنیس آورده و راوی فیلم هم هست، اول فیلم میگه:

مردم از روبرو شدن با این مطلب که بخش عمده‌ای‌ از زندگی‌شون به شانس بستگی داره می‌ترسند. فکر اینکه چیزهای زیادی در زندگی، خارج از کنترل شما هستند، هراس‌آوره. در مسابقه لحظاتی هست که توپ به بالای تور برخورد می‌کنه و در کسری از ثانیه، یا به جلو میره و یا برمیگرده. با کمی خوش شانسی، به جلو میره و شما برنده میشید و یا این‌طور نمیشه و شما می‌بازی

۲۵
مهر

قهر زمین

بدست سیاوش در دسته دسته‌بندی نشده

از قول محققان خواندم که یخ های قطب شمال تا ۱۰ سال آینده به طور کلی آب می شوند.به نظر می آید که زمین کم کم دارد تحملش را از دست می دهد.سیاره دوست داشتنی را آنقدر آزار می دهیم تا طاقتش تمام بشود و دیگر همه ی چیز های قشنگش را از ما بگیرد.از قطب شمال شروع می شود و خدا می داند تا به کجا ادامه پیدا می کند.خبر به شدت متاثر کننده ای بود.نمی دانم آیا هنوز فرصتی برای جبران هست یا نه!!

۲۴
مهر

خانوادگی

بدست سیاوش در دسته دسته‌بندی نشده

چند ساعتی است که از سفر برگشتم.در طول سفر به یادم آوردند که از سال ۷۹ تا کنون به همراه خانواده سفر نرفته ام!! فکر نمی کردم که اینقدر گذشته باشد.پس دراین سال ها من کجا بودم؟! فکر می کنم آن آدم ۹ سال پیش در اکثر جهات یک آدم دیگری بوده است و در طی این نه سال آنقدر بلا سر خودم آوردم که به طور کلی یک آدم دیگر شدم.تجربه بسیار خوبی بود مسافرت در کنار خانواده و احساس تعلق به آن ها.بعد از گذشت این سال ها و این همه بالاو پایین زندگی به این نتیجه رسیده ام که خانواده مفهومی بی بدیل است و آرامشی که انسان در بین نزدیک ترین کسانش دارد در هیچ جای دیگری پیدا نمی شود.بعد از این سفر دوروزه حالا احساس می کنم بیشتر دلم برایشان تنگ می شود و جدایی از آن ها برایم سخت تر است.تلنگری بود تا بدانم شاید آنقدر ها هم که فکرش را می کنم فرصتی برای قدردانی از فداکاری هایشان ندارم.باز هم سفر خواهم رفت.خانوادگی!

۲۱
مهر

دغدغه

بدست سیاوش در دسته بی خوابی٬ داستان

دغدغه، دغدغه است. دغدغۀ‌ هر کسی توی سن و سال خودش، یه دغدغه بزرگه. یه موقع بزرگترین مشکل زندگی‌مون این بود که می‌خواستیم بدون کمک مامان و بابامون بند کفش‌ها‌مون رو ببندیم و نمی‌تونستیم. هی بندها رو گره میزدیم و هی باز میشد و هی سکندری می‌خوردیم و می‌رفتیم توی در و دیوار. یه کم که بزرگتر شدیم تموم دغدغه‌مون شد درس و کلاس و اینکه کجاها ” واو ” نوشته میشه ولی خونده نمی‌شه. هی دیکته نوشتیم و هی خواهر رو ” خاهر ” نوشتیم. خواب رو ” خاب ” نوشتیم و هی یادمون میرفت که این علامت تشدید لامصب معلم رو باید بالای ” عین ” بذاریم یا ” لام ” ؟! هر روز بزرگ و بزرگتر ‌می‌شدیم و این دغدغه‌ها تموم که نمی‌شد هیچ، به اندازه تموم اون روزها و شبهای شکوفه و خزون کردن درخت یاس شب‌بو خونۀ خانم‌جون به دغدغۀ‌های داشتۀ و نداشته‌مون اضافه می‌شد. با گذشت هر روز شکل و قیافه‌ این دغدغه‌ها هم عینهو رنگ رخساره خانم‌جون عوض ‌می‌شد. عادت کردیم که به مشکلات قدیمی بخندیم و خب کم هم نبودند دغدغه‌هایی که چشم‌هامون رو قرمز و متورم و اشک‌مون رو سرازیر می‌کردند و این سیکل گریه و خنده، خنده و گریه سالهاست که همین جوری لاینقطع داره تکرار و تکرار میشه. دغدغه، دغدغه است. دغدغۀ‌ هر کسی توی سن و سال خودش، یه دغدغۀ بزرگه. اون روزی که خیلی کوچیکتر از حالا بودیم دغدغۀ اینو داشتیم که زودتر بزرگ شیم و بریم پی زندگی خودمون و فکر می‌کردیم که حالا چه نعمت و سعادتیه این بزرگ شدن و پی زندگی رفتن؟! غافل از اینکه یه روزی از این بزرگ شدن عینهو سگ پشیمون میشیم و با فانوس دربه‌در، دنبال همون روزها و شبهای بچگی‌مون می‌گردیم. کوچیک بودیم و دغدغۀ بزرگ شدن رو داشتیم و بزرگ شدیم و حالا دل‌مون لک زده واسه همۀ اون روزهایی که بی‌ترس و دلهره گریه می‌کردیم. واسه همه اون روزهایی که بدون هیچ دودوتا چهارتا کردنی عاشق می‌شدیم. واسه همۀ اون روزهایی که زندگی‌مون پر از این همه خط و خطوط قرمز کم‌رنگ و قرمز پررنگ نبود. واسه همه اون روزهایی که عینهو خر وامونده فقط منتظر یه هـش بودیم. واسه همۀ اون روزهایی که شب‌هاش خواب دختر شاه‌پریون رو می‌دیدیم و صبحهاش بدون در نظر گرفتن هیچ حریم و حرمتی، عاشق دختر همسایه می‌شدیم. نه پست داشتیم و نه سمت. نه جایگاه اجتماعی داشتیم و نه شخصیت کاریزماتیک. نه دکتر بودیم و نه مهندس. نه وکیل بودیم و نه وزیر. نه مال و مقامی داشتیم و نه زندگی‌مون اینقدر وابسته شده بود به اون‌ همه کاغذ باطله‌های درس و مدرک و شناسنامه و پاسپورت و مهر و امضاء و تعهد‌نامه‌ و آیین‌نامه‌هایی که الان دور تا دور زندگی‌مون رو دیواری به بلندای حاشا کشیده‌اند‌. هرچند دغدغۀ‌ هر کسی توی سن و سال خودش، یه دغدغۀ بزرگه. ولی خب دغدغۀ ترس از لولو، دغدغۀ مشق‌های ننوشته، دغدغۀ دیکته‌های تک گرفته، دغدغۀ کارنامه و نمره‌های ناپلئونی، دغدغۀ عشق‌های وقت بلوغ، دغدغۀ رخت و لباس‌های کهنۀ سر قرار، دغدغۀ نامه‌های عاشقونه، دغدغۀ بوسه‌های ته اون کوچه بن‌بست کجا و حالا این همه دغدغۀ‌های رنگ و وارنگ بایدها و نبایدها، هست‌ها و نیست‌ها و بودن‌ها و نبودن‌ها کجا؟! دغدغه‌های فلسفی. دغدغه‌های معنوی. دغدغه‌های چمبره زده توی روح و روان. دغدغه‌های حک شده توی کالبد و تن. دغدغه‌های سرگردونی. دغدغه‌های بی‌کسی. دغدغه‌های پی سرنخ گشتن و دغدغه‌های پی سرحد رفتن.

پی افزود : فردا به همراه پدر و مادر به سفر می روم.به یاد ندارم آخرین بار کی مسافرت خانوادگی رفتم.بیشتر بخاطر دل آن ها می روم که فراموش نکنند پسری بزرگ کرده اند.به این سن و سال که می رسیم جلب نظر والدین هم دغدغه ای می شود که البته  به دون هیچ منتی وظیفه ی خود می دانم.در کنار پدر و مادر امن ترین جای این دنیا است.

۲۰
مهر

قیصر بعد از ۴۰ سال

بدست سیاوش در دسته نوستالوژی٬ پیشنهاد

The image “http://files.myopera.com/yazd-patogh1/albums/664686/gheysar-cover.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خواندم که امروز در دانشگاه شیراز برای مسعود کیمیایی بزرگ داشتی می گیرند و از تمبر یادبودش رو نمایی می کنند.جایی به طور رسمی گفته نشده اما از قرار به بهانه چهلمین سال ساخت فیلم ماندگار قیصر است.بسیار گفته شده است که قیصر از فیلم های پیشرو و جریان ساز در آن سال ها و یکی از آغاز گران موج نو سینمای ایران بوده است.مسعود کیمیایی تا اواخر دهه ۷۰ فیلم ساز محبوبم بود.کارگردانی که ابتدا فیلم های بسیار خوبی می ساخت و بعد فیلم های متوسط ساخت و این اواخر دیگر فیلم های مشوش و هزیان گونه می ساخت.اگر فرصتی داشتید دیدن فیلم قیصر پس از چهل سال هنوز هم دل انگیز و دیالوگ ها و لوکیشن هایش خاطر انگیز و موسیقی متن اش بی بدیل است.

۱۹
مهر

دانشگاهی

بدست سیاوش در دسته تامل٬ داستان

یکی از دانشجویان به طور داوطلبانه خواست مسئله ای را پای تخته توضیح دهد.من هم استقبال کردم.با ظواهرمرسوم جوانان امروز پای تخته آمد.برای اینکه قسمتی از تخته را پاک کند برای برداشتن تخته پاک کن از روی زمین پشت به کلاسی با ۴۶ دانشجو خم شد.چنانکه تی شرت ملونش تا وسط کمر بالا آمد و شلوار نیز به زحمت و مدد کمربندی پهن تر از فاقش درنیمه های شورت مارک دارش، به زحمت خود را به تن جوانک آویزان نگاه داشته بود چنانکه هر آنی خوف آن می رفت که خود را از این نیم بند تقید هم خلاص کند و تمام.پسرها که به هیچ وجه به روی خودشان نیاوردند و دختر ها هم زیر لب با هم پچ پچ و خنده ای کردند و ما هم خودمان را زدیم به ندیدن.

۱۸
مهر

او با ما بود؟!

بدست سیاوش در دسته تامل٬ روزانه

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1520/04-04.jpg

آخر هفته را در سفر بودم.طبق عادت در طول سفر خبر ها را پی نمی گیرم.در بدو ورود به تهران اولین خبری که به من رسید این بود که باراک اوباما برنده جایزه صلح نوبل شده است.من که هر چه فکر کردم نفهمیدم ایشان بنا بر چه اقدام و حاصل چه تلاشی لایق دریافت این جایزه شده اند.ایشان را انسان بهتری از جورج بوش می بینم (حد اقل در ظواهر) اما جایزه نوبلی که مبارزی در قواره ماندلا می گیرد تا چه اندازه برازنده ی ایشان است.

در اوج التهاب موج سبز بسیاری خوشنود بودند که او در کنار ما است و اکنون با حیرت می بینند که با احمدی نژاد دل می دهد و قلوه می گیرد.به دوستانم همیشه می گویم که او رئیس جمهور ایالات متحده است و بر خلاف رئیس جمهور ما مقید به حفظ منافع ملی مردم کشورش .این را برای دوستانی می نویسم که این روز ها سوال می کنند آیا به راستی او با ما بود؟!

۱۵
مهر

تاریخ ما

بدست سیاوش در دسته تامل٬ نقل قول

تاریخ ما نشان نمی‌دهد که هیچگاه مردم یا متفکران ما، در مقابل مذهب عصیان کرده باشند، چه قبل و چه بعد از اسلام.

از کتاب ” ایران ۱۴۲۷(عزم ملی برای توسعه علمی و فرهنگی) ” نوشته رضا منصوری انتشارات طرح‌نو