بایگانی برای شهریور ۱۳۸۸

۲۹
شهریور

خبر بی خبری

بدست سیاوش در دسته روزانه

بعد از مدت ها دو روزی است که هوای تهران بارانی است.امید دارم که امسال آنقدر ببارد تا این همه نکبت و دروغ را بشورد و ببرد.بوی پاییز می آید.گرمای نیم روز هم دیگر زور چندانی نداردچنارهای ولیعصر کم کم برگ می ریزند.هوس کردم یکبار دیگه روی برگ های خشک پیاده روهای ولیعصر از تجریش تا ونک پیاده برم و دیگه جلوی هیچ دکه روزنامه فروشی واینستم.حالم دیگه از هرچی خبر و روزنامه بهم می خوره.خبر های خوب همه دروغ است و خبرهای راست همگی بد .دیگه حتی دل و دماغ خبرهای فوتبال رو هم ندارم.برای مدتی فقط بی خبری می خوام یک گوشه خلوتی تو طبیعت پیدا کنم کمی بوی پاییز رو در سکوت و بی خبری بچرم.

امشب به ارمنستان می روم.مجالی شد از آنجا می نویسم که آیا آسمان آن بلاد هم همین رنگ است یا نه؟!

۲۸
شهریور

وقاحت

بدست سیاوش در دسته تامل٬ نقل قول

آزادترین نوع بیان در ایران است. البته همه باید قانون را رعایت کنند بسیاری از افراد در اینجا مرزهای قانونی هم را پشت سر می گذارند حداقل علیه من هر چیزی که می خواهند می گویند احساس نگرانی هم ندارند اما واقعا دولت آمریکا اجازه می دهد یک اپوزیسیونی باشد که بخواهد اساس حکومت آمریکا را براندازی کند؟ همه باید تابع قانون باشند. مشی من خیلی باز است مخالفین من به راحتی و بدون نگرانی حرف‌هایشان را می‌زنند می توانید نگاهی به مطبوعات بیندازید ما از این بابت نگرانی نداریم.

از اظهارات محموداحمدی‌نژاد در گفت‌وگو با شبکه ان بی سی آمریکا

۲۷
شهریور

قصه ظهر جمعه

بدست سیاوش در دسته تامل٬ داستان

از تجریش که به مقصد انقلاب سوار تاکسی شدم درکنارم جوانی نشسته بود هم سن و سال خودم و با ظواهرمرسوم برادران ارزشی و انقلابی.پیراهنی اتو شده بر روی شلوار وریشی بلند روی چانه و مویی که به محافظه کارانه ترین شکل ممکن شانه ای ملایم خورده بود.مقصد او هم مراسم روز قدس بود مانند من اما اهدافمان تفاوت بسیاری داشت.در تاکسی شانه به شانه هم نشسته بودیم.بوی عطر و گلابی که به محاسن زده بود را استشمام می کردم واورادی که زیر لب زمزمه می کرد می شنیدم.یاسین می خواند.آن هم از حفظ.به یاد آوردم که من هم زمانی هم لباس و هم ریش همین جوانان بودم اما الآن دیگر راهمان از هم جدا شده بود.او هم فهمیده بود که من برای چه به انقلاب می روم و دیگر هردو می دانستیم که تا ساعاتی دیگر رو در روی یکدیگر خواهیم ایستاد نه شانه به شانه ی هم، آن هم در فضایی نه با عطر گل محمدی که با بوی گند اشک آور و گاز فلل.او می خواست تکلیفش را ادا کند، من می خواستم به آنچه وظیفه می دانستم عمل کنم.اما زمانی که در کنار هم نشسته بودیم بسیار به هم شبیه بودیم.شانه هایمان به هم تکیه داده بود و بازوانی که تا ساعاتی دیگر یکی دو انگشت سبز پیروزی را بلند می کرد و دیگری باطوم و چماق جهل و تعصب را به آسمان می کشید، تنکاتگ هم می ساییدند.

به توحید که رسیدیم پیاده شدم.او هم چنان دعا می خواند.من به سمت آزادی می رفتم ، او به سمت انقلاب.

۲۶
شهریور

روز قدس

بدست سیاوش در دسته عکس

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

۲۵
شهریور

دست هایش

بدست سیاوش در دسته عکس

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

۲۴
شهریور

یاد شرق

بدست سیاوش در دسته تامل٬ نوستالوژی

The image “http://setarebaroon60.persiangig.com/image/Shargh-logo.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

لوگوی شرق مانند بسیاری از نوآوری های این روزنامه جریان ساز شده و نشریات زیادی از آن پیروی کردند.

پس از مدت ها که دیگربه شنیدن اخبار ناخوشایند عادت کرده بودیم امروز یک خبر خوب دیدم.البته بیشتر برایم زنده کننده خاطرات سالیان گذشته بود.وکیل روزنامه شرق خبر از رفع توفیق این روزنامه داد.این اصل خبر بود.به یاد می آورم که روزهای آغازین انتشار شرق مقارن با ایامی بود که تازه دانشجوی دانشگاه تهران شده بودیم و به همراه داشتن یک نسخه از روزنامه شرق در هر روز در زمان ورود به دانشگاه دیگر یک اپیدمی شده بود.باید به یاد داشته باشید که روزنامه شرق در زمان انتشار یک سروگردن بالاتر از نشریات دیگر قرار داشت و به یقین می توان گفت که خیلی از استاندارد ها را در زمینه روزنامه نگاری و خبر پراکنی در مملکت ما جابجاکرد.بسیاری از کلاس های دانشگاه را با حجم انبوه مطالب هر شماره شرق که به لحاظ کمی و کیفی قابل قیاس با اسلاف خود نبود می گذراندیم و بعضی از صفحات و ستون هایش بی تردید در مطبوعات چاپ داخل بی بدیل بوده و هستند.با این روزنامه بود که بسیاری از اصول روزنامه نگاری در مطبوعات ما جا افتاد.اولین روزنامه ای که با جسارت قیمت رونامه را در زمانی که گران ترینشان ۲۰ تا ۵۰ تومان بودند به ۱۵۰ تومان رسانید و ما را عادت داد برا ی خواندن چیز بدردبخور می توان برای یک روزنامه ۵۰۰ تومان هم در روز خرج کرد.شرق پس از اولین توقیفش تا حد زیاد محافظه کار شد و بسیار دست به عصا کار می کرد تا اینکه بالاخره بهانه به دست دلسوزان عرصه فرهنگ مملکت داد تا در تاریخ ۱۵ مردادماه ۸۶ به دلیل مصاحبه با ساقی قهرمان از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.نمی دانم آنطور که وکیل روزنامه گفته است به زودی دوباره انتشار این روزنامه از سر گرفته خواهد شد یا نه و اگر باز شرق در بیاید هیچ شباهتی به دوران اوجش دارد یا نه اما در این برهوت اخبار خوب لحظه ای دل خوش کردن با خاطرات روزنامه شرق هم غنیمتی بود.شاید هم بهانه ای تا به یاد محمدقوچانی سردبیر اسبق روزنامه خاطره انگیز شرق بیفتیم که هم اکنون به جرم براندازی نرم در زندان بسر می برد.

۲۱
شهریور

جبر جغرافیایی

بدست سیاوش در دسته تامل

شب گذشته جانم بالا آمد تا چند تا فایل نه چندان حجیم را با اینترنت به اصطلاح پرسرعت برای دوستی در خارج از کشور بفرستم و در مقابل ایشان حجمی ۳ برابر فایل های من را در چند ثانیه برایم ای میل کردند.من برایشان توضیح دادم که اوضاع خطوط اینترنت در مملکت ما به چه شکل است.او سایتی را به من معرفی کرد تا وضعیت سرعت خطوط اینترنت در دنیا را با ایران قیاس کنم.شما هم می توانید خودتان امتحان کنید.به سایت speed test بروید و دنبال ایران بگردید.نتیجه وحشتناک است.رتبه جهانی ایران در سرعت دانلود از اینترنت، ۱۸۶ و رتبه سرعت آپلود ۱۷۵ است.برای ملموس شدن معنای این اعداد باید عرض شود که رتبه اول سرعت دانلود در دنیا مربوط به کره جنوبی است با ۲۰/۷۹ مگابایت در ثانیه ( یعنی سرعتی که می توانید فیلم هایی با کیفیت DVD را به صورا آنلاین مشاهده کنید) و متوسط سرعت دانلود در ایران ۴۸ کیلوبایت در ثانیه است که البته بنده خودم کمتر به همین رکورد ۴۸ کیلوبایت در ثانیه رسیده ام.رتبه اول آپلود لیتوانی است با ۸/۸۲ مگابایت در ثانیه و در ایران این سرعت برابر ۱۸کیلو بایت در ثانیه است.اگر هنوز دچار وحشت نشده اید کافی است بدانید کشورهایی نظیر رومانی، مولداوی، مقدونیه، آندورا، لاتویا، بارباروس و حتی افغانستان در جایگاه بهتری از ایران قرار دارند.جناب محسن نامجو در یکی از کارهایشان می خوانند: ” اینکه زاده آسیایی رو بهش می گن جبر جغرافیایی…” و من می پرسم اینکه زاده کشوری به نام ایران (جمهوری اسلامی ایران) در قاره آسیا هستی را بهش چه می گویند؟!

۱۹
شهریور

مسیر شیطانی

بدست سیاوش در دسته روزانه٬ نقل قول

من تنها دغدغه دین دارم و دانشگاه ها هم باید همین دغدغه را داشته باشند، چرا که سیر علوم در دانشگاه ها باید در مسیر تعریف شده جهان بینی اسلامی باشد.در تفکر لیبرالیسم، سیر علوم از آنچه بود، هست و خواهد بود چه در علوم انسانی و چه در علوم تجربی خبر می دهد، نتیجه این سیر علوم، دانشگاه های نظام های غربی است که با این مسیر حرکت می کنند و اوج آن شیطان است.

بخشی از سخنان کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری در مراسم معارفه خود به نقل از روزنامه اعتماد پنج شنبه ۱۹شهریور

۱۸
شهریور

چو عضوی به درد آورد روزگار

بدست سیاوش در دسته روزانه

ار دوران ابتدایی به یاد دارم که همیشه این چند بیت “بنی آدم اعضای یکدیگراند” را برایمان خوانده اند و در کتب درسی مان آورده اند.همیشه هم به این شکل تفسیرش کرده اند که “بنی آدم” اعضای یکدیگرند.نگفتند “مسلمانان” یا “شیعیان” یا ” اهالی یک کشور دوست و برادر” ، گفتند “بنی آدم”.منظور آنکه در یک سالی که دنیا با رکود و بحران اقتصادی دست به گریبان بود و هزاران انسان یا همان “بنی آدم” کار و ممر درآمدشان را از دست دادند یا خانه و کاشانه شان را واگذار کردند، آنچه من را آذار می داد نحوه ی برخورد رسانه های دولتی خودمان بود.رادیو تلوزیون و گروهی از نشریات وابسته به دولت مهرورز آنچنان با اشتیاق از ورشکستگی کارخانه ای عظیم در آمریکا و بی کاری کارگران بسیاری در اروپا و مشکلات مردم در تامین زندگی شان سخن می گفتند که گویی همگی این اتفاقات به دلیل گو ش فرا ندادن مسئولین مملکتی شان به نصایح دولتمردان ما و پیشه نکردن تقوای الهی است.هر زمان که تلویزیون ایران را باز می کردی در یکی از شبکه هایش داشت آخرین اخبار ورشکستگی و بی کاری و فروپاشی اقتصاد جهانی را با شوروشوق فراوان تعریف می کرد.حتی به یاد دارم در شبکه خبر زیرنویسش یک بخش ویژه داشت که مدام تعداد بیکاران جدید را به خصوص در آمریکا اعلام می کرد.ما که از کودکی این شعر را مدام برایمان تکرار کرده اند هم درماندیم که رکود اقتصادی و تضعیف زندگی “بنی آدم” چرا باید اینگونه مسئولین مملکت ما را به وجد بیاورد.

اما جدا از بحث اخلاقی اش که گرفتاری و مشکلات “بنی آدم” در هر کجای کره خاک که باشند باید باعث ناراحتی دیگر انسان ها باشد تا مسرت آنان، هر کسی که در این روزگار سری در اخبار و مطالعه دارد  می داند که اقتصاد دیگر مقوله ای جهانی است.اگر فقط کمی هم تعقل کند می فهمد که دیگر در این روزگار مردمان فرانسه همان اندازه از شکوفایی اقتصاد آلمان خوشنود می شوند که آلمانی ها از اوضاع مناسب اقتصادی فرانسوی ها.فهمیدنش سخت نیست که رکود اقتصادی اولین اثرش را به روی نفت می گذارد و کاهش قیمت نفت یعنی چه کنم چه کنم و کاهش قدرت اقتصادی ممالکی چون ما که غیر از نفت و مغز و ایدئولوژی مان چیزی برای صدور نداریم.آقایان دانسته و ندانسته در حالی درگرفتاری “بنی آدم” سرخوش اند و سرود خوشحالی سر داده اند که زیان خودشان از این مهلکه به مراتب بیشتر از آن دولت هایی است که حاضر به پیاده سازی الگوی اقتصادی رئیس جمهور ما در مملکت خودشان نیستند تا نتایج شگفت انگیز آن را ببینند.

۱۶
شهریور

تفنگت را زمین بگذار

بدست سیاوش در دسته پیشنهاد

شعر: فریدون مشیری

آهنگ: محمدرضا شجریان

تنظیم: مجید درخشانی

این جا دانلود کنید

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می‌خوانی مرا،
بنشین برادر وار

تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه
احوال حق‌گویی و حق‌جویی…
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست…
اگر این بار شد  وجدان خواب
آلوده‌ات بیدار