بایگانی برای مرداد ۱۳۸۷
۱۱
مرداد
معرفت
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابران به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه” پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. او گفت : زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت: ما خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد آِهی کشید و با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است…!
۱۱
خزعبلات یک انسان بی خواب (۲)
پسرک به فرشته دل باخت و دختر را تنها گذاشت.
۱۱
دلدادگی در فضای مجازی
تلاش میکنم که به عمق کلماتت نفوذ کنم، به عمق تنات. گاه یک کلمه چنان میگیردم که سراسر شوق میشوم، از دوباره خواندنت. چه سری هست در دوباره خواندنت؟ چه رازی را پنهان کردهای که من مسخرِ کشف اویم؟ چرا برملا نمیشود؟ چرا برملا نمیکنیام؟ مرا در کلماتت نمییابم. مرا در کلماتت لمس نمیکنم. حروف اسمت را هجی میکنم. یک بار دیگر، از نو، تمام زوایای وبلاگت را میکنم، میکاوم، شاید چیزی بیابم، که تو را مقابل چشمانم برقصاند، یا ببخش، مرا مقابل چشمانت به رقص آورد.
رنگ وبلاگت را با چشمانم لیس میزنم، تو را نمییابم. تو نیستی. حالا خود واقعیات کجاست؟ حدس میزنم. تو را در خود واقعیات حدس میزنم. در خوشبینانهترین حالت از من تهی است. ولی مگر خود واقعیات را تا کنون دیدهام؟ تو همیشه برای من تصویری بودی، رد نوشتهای، وبلاگی …
نوشتههای تازه
دستهها
بایگانی
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶