بایگانی برای تیر ۱۳۸۷

۲۴
تیر

بدست سیاوش در دسته داستان

با انگشتان بندبند باریکت مداد را برمی‌داری. نوکش را می‌بری روی زبانت و از توی آینه خطی می‌کشی در امتداد مژه‌هایت و یک بار دیگر یک وری نگاه می‌کنی به آینه. شاید می خواهی بدانی که کدامتان زیباتر شده‌اید!به ساعت ات نگاهی می اندازی و با عجله وسایلت را می‌ریزی توی کیفت و خداحافظی می کنی و می‌روی بیرون. پرده را کنار می‌زنم. ماشین‌ها کنارت ترمز می‌کنند.هوا آفتابی است.
چهار عمودی… روسپی، خودفروش … ۶ حرفی… ن- – ا - ر

۱۱
تیر

دویست وپنجاه و شش هزار و هفتصد و بیست و یکمی

بدست سیاوش در دسته داستان

داشتم می شمردمشان که یکی شان را دیدم زیاد بع بع می کند. غلتی زدم و از بقیه جدایش کردم. در گوشش گفتم: چته چرا نمیذاری بخوابم؟ بع بعی کرد و رفت پشت درختی همان حوالی. یکی دیگرشان را صدا زدم و گفتم: رفیقت چشه؟ گفت کدومشون؟ گفتم فکر می کنم دویست وپنجاه و شش هزار و هفتصد و بیست و یکمی بود انگار یا بیست و دو! گفت: بیست و دوش که میشه اون سگه تنبل که همیشه توی آی کیو با گوسفند اشتباه میگیریش. گفتم: همون بیست و یکمی؟ گفت: اون حامله ست و میخواد بزاد. گفتم: به سلامتی اونوخ چند تا میشین؟ گفت: دو ملیون و هشتصد و چهل و پنج هزار و نهصد و بیست و سه. با توام خوابیدی؟ گفتم: … پوف …. پوف…. پیف… گفت: بوی پشگله. بخواب…