با انگشتان بندبند باریکت مداد را برمیداری. نوکش را میبری روی زبانت و از توی آینه خطی میکشی در امتداد مژههایت و یک بار دیگر یک وری نگاه میکنی به آینه. شاید می خواهی بدانی که کدامتان زیباتر شدهاید!به ساعت ات نگاهی می اندازی و با عجله وسایلت را میریزی توی کیفت و خداحافظی می کنی و میروی بیرون. پرده را کنار میزنم. ماشینها کنارت ترمز میکنند.هوا آفتابی است.
چهار عمودی… روسپی، خودفروش … ۶ حرفی… ن- – ا - ر
بایگانی برای تیر ۱۳۸۷
۲۴
تیر
۱۱
تیر
دویست وپنجاه و شش هزار و هفتصد و بیست و یکمی
داشتم می شمردمشان که یکی شان را دیدم زیاد بع بع می کند. غلتی زدم و از بقیه جدایش کردم. در گوشش گفتم: چته چرا نمیذاری بخوابم؟ بع بعی کرد و رفت پشت درختی همان حوالی. یکی دیگرشان را صدا زدم و گفتم: رفیقت چشه؟ گفت کدومشون؟ گفتم فکر می کنم دویست وپنجاه و شش هزار و هفتصد و بیست و یکمی بود انگار یا بیست و دو! گفت: بیست و دوش که میشه اون سگه تنبل که همیشه توی آی کیو با گوسفند اشتباه میگیریش. گفتم: همون بیست و یکمی؟ گفت: اون حامله ست و میخواد بزاد. گفتم: به سلامتی اونوخ چند تا میشین؟ گفت: دو ملیون و هشتصد و چهل و پنج هزار و نهصد و بیست و سه. با توام خوابیدی؟ گفتم: … پوف …. پوف…. پیف… گفت: بوی پشگله. بخواب…
نوشتههای تازه
دستهها
بایگانی
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶